محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6683
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دارد . « از جمله چيزها كه به سبب آن مستحق لعنت خداى و پيمبر وى شد آن بود كه به خداى جرئت آورد و دعوى نسب زياد بن سميه كرد . خداى تعالى مىفرمايد : * ( ادْعُوهُمْ لآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ الله 33 : 5 ) * [ 1 ] . يعنى : پسرخواندگان را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين بنزد خدا منصفانه تر است . ( 60 « پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم مىفرمايد : هر كه جز پدر خويش را دعوى كند و جز به وابستگان خويش انتساب جويد ملعون است . و هم او گويد : فرزند از آن پسر است و از آن زناكار سنگ . وى آشكارا با حكم خداى عز و جل و سنت پيمبر وى ، صلى الله عليه و سلم ، مخالفت آورد و فرزند را جز براى بستر نهاد كه زناكارى زناكار را ، زيان نزند و با اين انتساب ام حبيبه همسر پيمبر را ، صلى الله عليه و سلم ، و غير او را به معرض محرمات خداى و محرمات پيمبر وى برد و روهايى را نمايان كرد كه خداى حرام كرده بود و قرابتى را اثبات كرد كه خدا آن را دور نهاده بود و چيزى را روا داشت كه خدا ممنوع داشته بود و خللى همانند اين در اسلام نيفتاده بود و دين دستخوش تغييرى همانند آن نشده بود . « از جمله آن بود كه دين خدا را بازيچه كرد و بندگان خدا را سوى پسر خويش يزيد متكبر شرابخوارهء خروسباز يوزباز ميمون باز ، خواند و براى وى از اخيار مسلمانان با قهر و سطوت و تهديد و بيم دادن و هراس افكندن بيعت گرفت ، در صورتى كه سفاهت وى را مىدانست و از خبث وى خبر داشت و مستى و بدكارى و كفر وى را معاينه مىديد . و چون قدرتى كه براى يزيد فراهم آورده بود و به سبب آن عصيان خدا و پيمبر كرده بود بر او راست شد به انتقامجويى مشركان از مسلمانان پرداخت و با اهل حره نبردى كرد كه در اسلام شنيعتر و زشتتر از آن نبود كه در اثناى آن پارسايان را از پاى درآورد و خشم خويش را فرو نشانيد و پنداشت كه از دوستان خداى انتقام گرفته
--> [ 1 ] سورهء احزاب ( 33 ) آيه 5 .